تبليغاتX
عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش

بعد رفتنت باران چه معصومانه می بارید
بعد رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
بعد رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
پس بیا تا بار دیگر به چشم دل ببینمت
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 9:32  توسط ماریا  | 

فقط دخترها بخونن

پسر : دوست دارم دختر : خفه شو پسر :عاشقتم دختر : خفه شو پسر : میمیرم واست دختر : خفه شو پسر : فدات شم دختر : خفه شو پسر : نوکرتم و خاک زیر پاتم دختر : خفه شو پسر : زنم میشی دختر : جدی میگی ؟ پسر : خفه شو
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 16:13  توسط ماریا  | 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 21:42  توسط ماریا  | 

مي دوني اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر

 

کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که 

 

 نمي خواي از دستش بدي

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 21:37  توسط ماریا  | 

از عاشقی نترس !!!

 

نترس از اینکه عاشق شوی

با دل و جان

عشق خشنود کننده ترین

و زیباترین احساس دنیاست

نترس از دل آزرده شدن

یا اینکه طرف مقابل

به تو عشق نورزد

 

Don't be afraid to love!!


Don't be afraid

To love someone

Totally and completely

Love is the most fulfilling

And beautiful feeling in the world

Don't be afraid that you will get hurt

Or that the other person

Won't love you

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 19:33  توسط ماریا  | 

love me..........

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 19:27  توسط ماریا  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 21:50  توسط ماریا  | 

 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 13:26  توسط ماریا  | 

گفتم دستانت را به من بده تا نشان دهم چطور از عشق تو سرشارم باور نکردی گفتم مرا ببوس تا بدانی چقدر دوستت دارم باور نکردی گفتم مرا در آغوش بگیر تا درک کنی که من عاشقت هستم باز هم باور نکردی گفتم از من دور شو تا عشق را نشانت دهم و تو آرام آرام از من دور شدی ..... ..... ..... ..... از دوری تو لرزه بر اندامم افتاد ... لحظه ای از گفته ی خود پشیمان شدم ... نمیتوانستم بایستم .... بغض گلویم را پاره میکرد خواستم داد بزنم ....نه..... .... ..... .... اما بر زمین افتادم ... .. .. . . . . تو نزدیک شدی نشستی و دست مرا گرفتی و من آرام شدم به آرامی اقیانوس ... تو مرا بوسیدی اشک هایم سرازیر شد ... و تن خسته ی مرا در آغوش گرفتی و من از عشق تو در آغوش تو مدهوش شدم....
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 13:17  توسط ماریا  | 


کاش آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من می سپردم که مواظب باشی

جنس این جام بلور است

......پر از عشق و غرور مبادا بازیچه شود می شکند


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 13:3  توسط ماریا  | 

نگاه کن! اينجا لحظه ها با اين وزن سنگين زمان، و دل ضربه هاي دلي که سرشار از تهي بودن است بدون تو چقدر تلخ و سنگين مي گذرد.
مهربانم!
بنگر که چه تلخ و دشوار، تلاش مي کنم تا گره کور اين ثانيه هاي به هم گره خورده را با چنگ و دندان باز کنم.
همراه من!
ميداني چه سخت نبودنت را بر دوش مي کشم؟دارم مي شکنم، کاش ببيني خرد شدن وجودي که پر از خالي بودن است چقدر تماشايي است....
اين دلتنگي ها را برايت مي نويسم که بداني اينجا بدون حضور گرم و مهربان تو چقدر سرد است و بداني بدون تو اين بغض تلخ و کشنده رهايم نمي کند هرچند عادت کرده ام پشت لبخندي از جنس مصلحت مخفيش کنم....مي دانم که مرا مي فهمي مي دانم...
نگاه کن عزيزم!
اينجا گونه هاي من دست هاي مهربانت را کم دارد براي پاک کردن اشک هايي که نبودنت سرازيرشان کرده...اينجا دست هايم تو را کم دارد، اينجا قلبم، تو را کم دارد...اينجا....سرد است...بدون تو....و مي داني که من از اين سرماي تلخ و گزنده بيزارم.....
اين فاصله ها مهرمان را کم نمي کند 
عشق من مگر نه؟...اين فاصله قلبهامان را نزديکتر مي کند....هر روز نزديکتر....اينها همه امتحان است...با من باش تا با هم سربلند از اين امتحان بيرون بياييم عزيزم!...من و تو، با هم....تا هميشه!تا ابد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 12:59  توسط ماریا  |